[[{"content_id":95119,"content_number":0,"portal_id":95,"lang_id":"fa","content_title":"ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری (ع)","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"عبداللّه بن محمّد، یکى از اصحاب امام حسن عسکرى علیه السلام حکایت کند:\r\n\r\nروزى آن حضرت را دیدم که در بیابانى ایستاده است و با گرگى صحبت مى کند و حرف مى زند.\r\n\r\nبسیار تعجّب کردم و اظهار داشتم: یاابن رسول اللّه! برادرم در طبرستان است و از حال او اطّلاعى\r\n\r\nندارم، از این گرک سؤالى فرما که احوال برادرم چگونه است؟\r\n\r\nامام عسکرى علیه السلام فرمود: هرگاه خواستى برادرت را مشاهده کنى، به درختى که در\r\n\r\nسامراء داخل منزلت هست نگاه کن، برادرات را خواهى دید. (1)\r\n\r\nابوجعفر طبرى حکایت کند:\r\n\r\nروزى از روزها وارد منزل حضرت ابومحمّد امام حسن عسکرى علیه السلام شدم، در حیات منزل آن\r\n\r\nحضرت چشمه اى را دیدم که به جاى جریان آب، شیر و عسل از آن بیرون مى آمد.\r\n\r\nو من و دوستانم از - شیر و عسل - آن چشمه تناول کردیم و نیز مقدارى هم همراه خود بردیم. (2)\r\n\r\nهمچنین طبرى حکایت کند:\r\n\r\nروزى در محضر شریف حضرت ابومحمّد علیه السلام بودم که عدّه اى بیابان نشین، از اطراف وارد\r\n\r\nشدند و از کم آبى و خشکسالى شکایت و اظهار ناراحتى کردند.\r\n\r\nامام علیه السلام براى آنها خطّى را نوشت و باران شروع به باریدن کرد، پس از ساعتى آمدند و\r\n\r\nگفتند: یاابن رسول اللّه! بارش باران زیاد شده و احساس خطر مى کنیم.\r\n\r\nپس حضرت روى زمین علامتى کشید و باران قطع شد و دیگر نبارید. (3)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nادامه مطلب :\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو نیز طبرى حکایت نماید:\r\n\r\nروزى در محضر پُر فیض امام حسن عسکرى علیه السلام نشسته بودم، از حضرت تقاضا کردم و\r\n\r\nعرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! چنانچه ممکن باشد یک معجزه خصوصى براى من ظاهر سازید؟\r\n\r\nتا آن را براى دیگر برادران و دوستان هم مطرح کنم.\r\n\r\nامام علیه السلام فرمود: ممکن است طاقت نداشته باشى و از عقیده خود دست بردارى، به همین\r\n\r\nجهت سه بار سوگند یاد کردم بر این که من ثابت و استوار خواهم ماند. پس از آن، ناگهان متوجّه\r\n\r\nشدم که حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم.\r\n\r\nچون لحظه اى از این حادثه گذشت، حضرت ظاهر گردید و یک ماهىِ بزرگى را که در دست خود\r\n\r\nگرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام.\r\n\r\nو من آن ماهى را از حضرت گرفتم و رفتم با عدّه اى از دوستان طبخ کرده و همگى از آن ماهى\r\n\r\nخوردیم، که بسیار لذیذ بود. (4)\r\n\r\nو در روایتى دیگر آورده است:\r\n\r\nبه طور مکرّر مى دیدم بر این که امام حسن عسکرى علیه السلام (روز روشن در میان آفتاب) در\r\n\r\nبازار و کوچه هاى شهر سامراء راه مى رفت، بدون آن که سایه اى داشته باشد. (5)\r\n\r\n&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;\r\n\r\nپی نوشت ها :\r\n\r\n1-نوادر المعجزات: ص 190، ح 1، إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 124.\r\n\r\n2-مدینة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2560، نوادرالمعجزات: ص &zwj;191، ح 1.\r\n\r\n3-مدینة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2561، إثبات الهداة: ج 3، ص &zwj;32، ح 125.\r\n\r\n4-نوادر المعجزات: ص 191، إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 127، مدینة المعاجز: ج 7، ص 574، ح\r\n\r\n2565.\r\n\r\n5-إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 125، مدینة المعاجز: ج 7، ص &zwj;574، ح 2562.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nحدیثی از امام حسن عسگری (علیه السلام)\r\nقولوا للناس حسنا مومنهم ومخالفهم\r\n(بحار الانوار ج68 ص 309)\r\nبا مردم خوب صحبت کنید، هم با مومنان وهم با دشمنان.با دوستان اگر خوب صحبت کی کنیم بخاطر این است که وظیفه هر مسلمان این است ولی با دشمنان چرا؟زیرا با خوب صحبت کردن میتوان دشمنان را هم جذب دین اسلام کرد.اگر ما این کلام حضرت را جامع عمل بپوشانیم خیلی از مسائل و مشکلاتی که در جامعه می بینیم دیگر مشاهده نمی کنیم .این همه بد اخلاقی ها، کج خلقی ها در خانواده ها و در جامعه همه وهمه بدلیل این است که ما این کلام زیبا را سر لوحه اعمال خود قرار نمی دهیم. در این رابطه به داستانی از امام حسن عسگری (علیه السلام) می پردازیم:\r\nروزی به دستور مهتدی خلیفه عباسی امام دستگیر و زندانی شد. زندانبان شخصی بنام صالح بن وصیف بود که توسط خلیفه تاکید شده بود که بر حضرت سخت بگیرد.او دو نفر از خشن ترین و بدترین افرادی که میشناخت را مامور شکنجه امام نمود.ولی آنها بدلیل نماز و روزه ومناجات و گریه های امام چنان دگرگون شده اندکه نه تنها شکنجه نکردند بلکه خود نیز دائما مشغول عبادت و راز و نیاز شدند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوقتی علت را از آنها جویا شدند، گفتند:درباره شخصی که روزها را روزه میگیرد و شبها را از آغاز تا پایان به عبادت مشغول است، نه سخن می گوید،نه چیزی سرگرم میشود. وقتی به چهره او نگاه می کنیم بدن ما به لرزه می افتد وآنچنان منقلب میشویم که نمی توانیم شکنجه کنیم.اطرافیان خلیفه وقتی جریان را شنیدند ناامید شده و باز گشتند.(کافی ج1ص512)\r\n\r\n\r\nآری چنین است رفتار معصومین که با عمل خود دشمن سرسخت خود را چنان متحول می کنندکه عابد و خاکسار ایزد منّان می شود.\r\nمانیز بیاییم پیرو راه این امام همام باشیم وهنگام سخن گفتن بهترین سخن را بیان کنیم .زیرا خداوند متعال می فرماید: قولوا للناس حسنا با مردم به نیکی سخن بگویید.(بقره 83)\r\nباشد که این راه ومکتب را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم .انشاالله","content_html":"<p style=\"text-align:justify;\"><strong><span style=\"color:#ff0000;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">عبداللّه بن محمّد، یکى از اصحاب امام حسن عسکرى علیه السلام حکایت کند:<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">روزى آن حضرت را دیدم که در بیابانى ایستاده است و با گرگى صحبت مى کند و حرف مى زند.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">بسیار تعجّب کردم و اظهار داشتم: یاابن رسول اللّه! برادرم در طبرستان است و از حال او اطّلاعى<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">ندارم، از این گرک سؤالى فرما که احوال برادرم چگونه است؟<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">امام عسکرى علیه السلام فرمود: هرگاه خواستى برادرت را مشاهده کنى، به درختى که در<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">سامراء داخل منزلت هست نگاه کن، برادرات را خواهى دید. (1)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#ff0000;\"><strong><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">ابوجعفر طبرى حکایت کند:<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">روزى از روزها وارد منزل حضرت ابومحمّد امام حسن عسکرى علیه السلام شدم، در حیات منزل آن<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">حضرت چشمه اى را دیدم که به جاى جریان آب، شیر و عسل از آن بیرون مى آمد.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">و من و دوستانم از - شیر و عسل - آن چشمه تناول کردیم و نیز مقدارى هم همراه خود بردیم. (2)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><strong><span style=\"color:#ff0000;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">همچنین طبرى حکایت کند:<\/span><\/strong><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">روزى در محضر شریف حضرت ابومحمّد علیه السلام بودم که عدّه اى بیابان نشین، از اطراف وارد<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">شدند و از کم آبى و خشکسالى شکایت و اظهار ناراحتى کردند.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">امام علیه السلام براى آنها خطّى را نوشت و باران شروع به باریدن کرد، پس از ساعتى آمدند و<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">گفتند: یاابن رسول اللّه! بارش باران زیاد شده و احساس خطر مى کنیم.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">پس حضرت روى زمین علامتى کشید و باران قطع شد و دیگر نبارید. (3)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n\n\n<p>ادامه مطلب :<\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#ff0000;\"><strong><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">و نیز طبرى حکایت نماید:<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">روزى در محضر پُر فیض امام حسن عسکرى علیه السلام نشسته بودم، از حضرت تقاضا کردم و<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! چنانچه ممکن باشد یک معجزه خصوصى براى من ظاهر سازید؟<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">تا آن را براى دیگر برادران و دوستان هم مطرح کنم.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">امام علیه السلام فرمود: ممکن است طاقت نداشته باشى و از عقیده خود دست بردارى، به همین<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">جهت سه بار سوگند یاد کردم بر این که من ثابت و استوار خواهم ماند. پس از آن، ناگهان متوجّه<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">شدم که حضرت زیر سجّاده خود پنهان شد و دیگر او را ندیدم.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">چون لحظه اى از این حادثه گذشت، حضرت ظاهر گردید و یک ماهىِ بزرگى را که در دست خود<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">گرفته بود به من فرمود: این ماهى را از عمق دریا آورده ام.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">و من آن ماهى را از حضرت گرفتم و رفتم با عدّه اى از دوستان طبخ کرده و همگى از آن ماهى<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">خوردیم، که بسیار لذیذ بود. (4)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#ff0000;\"><strong><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">و در روایتى دیگر آورده است:<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">به طور مکرّر مى دیدم بر این که امام حسن عسکرى علیه السلام (روز روشن در میان آفتاب) در<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#993366;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">بازار و کوچه هاى شهر سامراء راه مى رفت، بدون آن که سایه اى داشته باشد. (5)<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"color:#0000ff;font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">——————————<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,0,0);\"><strong><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">پی نوشت ها :<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(0,0,255);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);\">1-نوادر المعجزات: ص 190، ح 1، إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 124.<\/span><\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">2-مدینة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2560، نوادرالمعجزات: ص ‍191، ح 1.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">3-مدینة المعاجز: ج 7، ص 573، ح 2561، إثبات الهداة: ج 3، ص ‍32، ح 125.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">4-نوادر المعجزات: ص 191، إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 127، مدینة المعاجز: ج 7، ص 574، ح<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">2565.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:8px;\"><span style=\"color:rgb(255,102,0);font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">5-إثبات الهداة: ج 3، ص 432، ح 125، مدینة المعاجز: ج 7، ص ‍574، ح 2562.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"color:#ff6600;\"> <\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">حدیثی از امام حسن عسگری (علیه السلام)<\/span><br \/><strong><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">قولوا للناس حسنا مومنهم ومخالفهم<\/span><\/strong><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">(بحار الانوار ج68 ص 309)<\/span><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">با مردم خوب صحبت کنید، هم با مومنان وهم با دشمنان.با دوستان اگر خوب صحبت کی کنیم بخاطر این است که وظیفه هر مسلمان این است ولی با دشمنان چرا؟زیرا با خوب صحبت کردن میتوان دشمنان را هم جذب دین اسلام کرد.اگر ما این کلام حضرت را جامع عمل بپوشانیم خیلی از مسائل و مشکلاتی که در جامعه می بینیم دیگر مشاهده نمی کنیم .این همه بد اخلاقی ها، کج خلقی ها در خانواده ها و در جامعه همه وهمه بدلیل این است که ما این کلام زیبا را سر لوحه اعمال خود قرار نمی دهیم. در این رابطه به داستانی از امام حسن عسگری (علیه السلام) می پردازیم:<\/span><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">روزی به دستور مهتدی خلیفه عباسی امام دستگیر و زندانی شد. زندانبان شخصی بنام صالح بن وصیف بود که توسط خلیفه تاکید شده بود که بر حضرت سخت بگیرد.او دو نفر از خشن ترین و بدترین افرادی که میشناخت را مامور شکنجه امام نمود.ولی آنها بدلیل نماز و روزه ومناجات و گریه های امام چنان دگرگون شده اندکه نه تنها شکنجه نکردند بلکه خود نیز دائما مشغول عبادت و راز و نیاز شدند.<\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"> <\/p>\n\n<p>وقتی علت را از آنها جویا شدند، گفتند:درباره شخصی که روزها را روزه میگیرد و شبها را از آغاز تا پایان به عبادت مشغول است، نه سخن می گوید،نه چیزی سرگرم میشود. وقتی به چهره او نگاه می کنیم بدن ما به لرزه می افتد وآنچنان منقلب میشویم که نمی توانیم شکنجه کنیم.اطرافیان خلیفه وقتی جریان را شنیدند ناامید شده و باز گشتند.(کافی ج1ص512)<\/p>\n\n<p><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">آری چنین است رفتار معصومین که با عمل خود دشمن سرسخت خود را چنان متحول می کنندکه عابد و خاکسار ایزد منّان می شود.<\/span><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">مانیز بیاییم پیرو راه این امام همام باشیم وهنگام سخن گفتن بهترین سخن را بیان کنیم .زیرا خداوند متعال می فرماید: قولوا للناس حسنا با مردم به نیکی سخن بگویید.(بقره 83)<\/span><br \/><span style=\"font-family:tahoma, arial, helvetica, sans-serif;\">باشد که این راه ومکتب را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم .انشاالله<\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2017-12-26 14:01:26","content_date_event":"2017-12-26 14:01:26","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2017-12-26 14:13:57","content_date_register":"2017-12-26 14:04:13","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":297,"eid":297,"attach_title":"1","attaches":[{"sizes":{"150":".\/file\/95\/attach\/201712\/273369_2986212752.gif","300":".\/file\/95\/attach\/201712\/273369_2986212752.gif","400":".\/file\/95\/attach\/201712\/273369_2986212752.gif","600":".\/file\/95\/attach\/201712\/273369_2986212752.gif","900":".\/file\/95\/attach2017122986212752273369.gif","1200":".\/file\/95\/attach2017122986212752273369.gif"},"ext":"gif","file_media":1,"token":2986212752,"files":{"original":{"url":".\/file\/95\/attach\/201712\/273369_2986212752.gif","width":800,"height":388,"size":0}}}]}]]