[[{"content_id":113047,"content_number":0,"portal_id":95,"lang_id":"fa","content_title":"سه دستور اخلاقى (شجاعت، حیاء و فرصت)","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"ترس با ناامیدى و یأس مقرون است، و شرم و کم&zwnj;رویى با محرومیت، و فرصت&zwnj;ها مى&zwnj;گذرد همچون عبور ابرها، پس فرصت&zwnj;هاى نیک را غنیمت شمارید&raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n\r\nامیرمومنان حضرت على علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ، وَالْحَیاءُ بِالْحِرْمَانِ، وَالْفُرصَةُ تَمُرُّ مرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ\r\n\r\nنهج&zwnj;البلاغه، حکمت ۲۱\r\n\r\n؛ ترس با ناامیدى و یأس مقرون است، و شرم و کم&zwnj;رویى با محرومیت، و فرصت&zwnj;ها مى&zwnj;گذرد همچون عبور ابرها، پس فرصت&zwnj;هاى نیک را غنیمت شمارید&raquo;.[۱]\r\nشرح:\r\nامام علیه السلام در این حدیث سه مطلب را بیان مى&zwnj;فرمایند که اجمالًا توضیح مى&zwnj;دهیم:\r\n\r\nنکته اوّل:\r\n\r\nدرباره کسانى است که در دنیا بى&zwnj;جهت مى&zwnj;ترسند، این افراد از خیلى چیزها محرومند.\r\n\r\nباید بدانیم که ترس بیجا یکى از رذایل اخلاقى است که باعث ذلّت و عقب&zwnj;افتادگى انسان مى&zwnj;شود، نقطه مقابل آن شجاعت است که کلید پیروزى و سربلندى انسان است. خداوند در قرآن از این فضیلت اخلاقى سخن گفته،\r\n\r\nدرباره حضرت ابراهیم علیه السلام در آیات ۵۱ تا ۵۸ سوره انبیا و درباره موسى بن عمران در آیه ۱۰ سوره نمل و درباره قوم طالوت در آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره و درباره یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در آیات ۱۷۳ و ۱۷۵ سوره آل عمران سخن گفته است. شجاعت ابراهیم علیه السلام در برابر بت&zwnj;پرستان لجوج و متعصّب، شجاعت موسى بن عمران علیه السلام در برابر فرعون و فرعونیان و شجاعت قوم طالوت در برابر جالوت و شجاعت یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ&zwnj;هاى مختلف صدر اسلام در این آیات بیان شده است.\r\n\r\nروایات در مذمّت ترس و بزدلى فراوان است.\r\n\r\nامام على علیه السلام فرموده&zwnj;اند:\r\n\r\n&laquo;الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ\r\n\r\n؛ بزدلى کاستى است&raquo;.[۲]\r\n\r\nامام باقر علیه السلام فرمودند:\r\n\r\n&laquo;لا یَکُونُ المؤمنُ جَباناً\r\n\r\n؛ انسان با ایمان ترسو نیست&raquo;.[۳]\r\n\r\nو نیز امام على علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;لَا تُشْرِکَنَّ فی رَأْیِکَ جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الأمْرِ وَیُعَظِّمُ عَلَیْکَ مَا لَیْسَ بِعَظِیمٍ؛\r\n\r\nهرگز با انسان ترسو مشورت نکن چرا که تو را از کارهاى مهم باز مى&zwnj;دارد، و موضوعات کوچک را در نظر تو بزرگ جلوه مى&zwnj;دهد&raquo;.[۴]\r\n\r\nاین نکته را باید توجّه داشت که ترس دو قسم است یکى معقول و یکى نامعقول. ترس از چیزهایى که واقعاً خطرناک است از پدیده&zwnj;هاى طبیعى و روحى انسان است چون اگر از چیزهاى خطرناک نترسد و در مقابل هر چیز بى&zwnj;پروا باشد، زندگى خود را از دست خواهد داد. ترس مذموم آن است که انسان از عوامل بترسد که در خور ترسیدن نیست و از دست زدن به هر کارى واهمه داشته باشد که این نوع ترس مایه عقب&zwnj;ماندگى او خواهد شد و انسان را از کارهاى&zwnj;\r\n\r\nبزرگ باز مى&zwnj;دارد.\r\n\r\nعوامل ترس را مى&zwnj;توان در ضعف ایمان، احساس کمبود شخصیت و عقده حقارت، عدم آگاهى و جهل و عافیت&zwnj;طلبى دانست.\r\n\r\nراه&zwnj;هاى درمان ترس به این است که انسان آثار زیانبار آن را در نظر بگیرد که باعث خوارى و عقب&zwnj;ماندگى و محرومیت مى&zwnj;شود و همچنین هنگامى که از چیزى مى&zwnj;ترسد خود را در آن وارد کند تا ترسش بریزد. و یکى از راه&zwnj;هاى درمان ترس، پاک بودن و پاک زیستن است؛ چون افراد آلوده غالباً از نتیجه اعمالشان مى&zwnj;ترسند، امام على علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;ما اشْجَعَ الْبَرى&zwnj;ء وَاجْبَنَ المُریبُ&zwnj;\r\n\r\n؛ چه شجاع است انسان پاکدامن و چه ترسو است انسان گناه کار&raquo;.[۵]\r\n\r\nامّا شجاعت که از فضایل اخلاقى است در سیره پیشوایان ما به وضوح دیده مى&zwnj;شود که نمونه&zwnj;هایى از آن را بیان مى&zwnj;کنیم:\r\n\r\nیکى از امتیازات على علیه السلام که همه به آن معترفند، شجاعت آن حضرت است؛ حضرت مى&zwnj;فرمایند:\r\n&laquo;وَاللَّهِ لَو تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى&zwnj; قِتالِی لَما ولَّیْتُ عَنْها\r\n\r\n؛ سوگند به خدا اگر همه عرب براى نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، من پشت به آن نبرد نکنم&raquo;.[۶]\r\n\r\nدر جنگ صفین وقتى حضرت جنگ را با تأخیر شروع کرد، گفتند على علیه السلام از مرگ مى&zwnj;ترسد، حضرت فرمود: امّا این که مى&zwnj;گویند تأخیر از ترس مرگ است، سوگند به خدا باکى ندارم من به سوى مرگ بروم، یا او به سوى من آید.\r\n\r\nدر واقعه لیلة المبیت که على علیه السلام به جاى پیامبر صلى الله علیه و آله خوابید آمده است که:\r\n\r\nهنگامى که محاصره&zwnj;کنندگان خانه پیامبر صلى الله علیه و آله به درون خانه ریختند و به سوى بستر حمله کردند، وقتى على علیه السلام را به جاى پیغمبر صلى الله علیه و آله دیدند، با سخنان زشت به&zwnj;\r\n\r\nآن حضرت اهانت کردند، حضرت فرمود: این سخنان را درباره من مى&zwnj;گویید در حالى که خداوند افتخارات بزرگى به من داده است، از جمله آنها فرمودند:\r\n\r\n&laquo;وَمِنَ الشَّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى&zwnj; جَمیعِ جَبَناءِ الدُّنیا لَصارُوا بِه&zwnj; شَجْعاناً\r\n\r\n؛ خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرمود که اگر بر تمام افراد ترسوى دنیا تقسیم شود همه شجاع خواهند شد&raquo;.[۷]\r\n\r\nدر جنگ احُد، على علیه السلام نُه نفر از قهرمانان دشمن را به هلاکت رسانید، اوّلین قهرمان پرچمدار دشمن شخصى به نام &laquo;طلحة بن ابى طلحه&raquo; بود که او را کَبْشُ الْکَتیبَه (قوچ و سردار جمعیت مشرک) مى&zwnj;خواندند، همین که در میدان چشم او به على علیه السلام افتاد، گفت: یا قُضَمْ؛ امام صادق علیه السلام در مورد اینکه چرا به امام على این لقب را داده&zwnj;اند مى&zwnj;فرمایند: این لقب قُضَمْ براى على علیه السلام به خاطر این بود که در سال&zwnj;هاى آغاز بعثت، هنگامى که مشرکان کودکان خود را وادار مى&zwnj;کردند که به سوى پیامبر صلى الله علیه و آله سنگ&zwnj;پرانى کنند، على علیه السلام به سوى آنها حمله مى&zwnj;کرد و به هر کدام که مى&zwnj;رسید گوش و بینى و عضله آنها را مى&zwnj;گرفت و فشار مى&zwnj;داد آنها بر اثر شدّت درد، با زارى و گریه به خانه مى&zwnj;رفتند، وقتى از علّت گریه آنها مى&zwnj;پرسیدند، مى&zwnj;گفتند:\r\n\r\n&laquo;قَضَمَنا عَلِىٌ&zwnj;\r\n\r\n&raquo; على ما را گوشمالى داد. به خاطر همین بود که طلحة بن أبى&zwnj;طلحه آن حضرت را قضم یاد کرد و در همان جنگ به دست على علیه السلام کشته شد.[۸]\r\n\r\nامام سجّاد علیه السلام وقتى وارد مجلس ابن زیاد شد، بین امام و او گفتگوى شدیدى رخ داد به طورى که ابن زیاد دستور داد گردن امام علیه السلام را بزنند. زینب علیها السلام شجاعانه جلوى آنها را گرفت، بعد امام علیه السلام خطاب به ابن&zwnj;زیاد فرمود: آیا مرا به مرگ تهدید مى&zwnj;کنى؟\r\n&laquo;اما عَلِمْتَ أَنَّ القَتْلَ لَنا عادَةٌ وَکَرامَتا مِنَ اللَّهِ الشَّهادةُ\r\n\r\n؛ آیا\r\n\r\nندانسته&zwnj;اى که کشته شدن یک کار عادى و معمولى براى ماست، و کرامت و افتخار ما از جانب خدا، شهادت است&raquo;.[۹]\r\n\r\nوقتى ابن&zwnj;زیاد این منظره امام سجاد علیه السلام و زینب علیها السلام را دید، گفت: دست از على بن الحسین علیه السلام بردارید، و او را براى زینب باقى گذارید، تعجّب مى&zwnj;کنم از این پیوند محکم که زینب دوست دارد همراه على بن الحسین علیه السلام کشته شود.\r\n\r\nامام سجاد علیه السلام در آغاز خطبه معروفش در شام مى&zwnj;فرماید:\r\n\r\n&laquo;أیُّها النّاسُ اعْطِیْنا ستّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْعٍ، اعْطِیْنا العِلْمَ والحِلْمَ والسَّماحَةَ والفَصَاحَةَ والشَّجَاعَةَ والمَحَبَّةً فی قُلوبِ المُؤْمِنینَ؛\r\n\r\nاى مردم خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چیز ما را برترى داده است. آن شش موهبت عبارت است از علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبوبیت در دل&zwnj;هاى مؤمنان&raquo;.[۱۰]\r\n\r\nعمر بن حسن یکى از فرزندان امام حسن علیه السلام که سنّ کمى داشت با کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا آمد و همراه اسیران به شام نزد یزید آمدند، وقتى چشم یزید به او افتاد گفت:\r\n&laquo;دَعا یریدُ یَوْماً بِعَلیِّ بنِ الحُسَینِ وَعُمَر بنَ الحَسنِ- وکانَ عُمَرُ صَغیراً- فقال له: أتُصارِعُ إبنی خالِداً؟ فقال: لا ولکِنْ أعْطِنی سِکِّیناً وأعْطِهِ سِکّیناً ثُمّ اقاتِلُهُ، فقال یَزِیدُ: مَا تَتْرُکُونَ عَدَاوَتَنا صِغَاراً وکِبَاراً؛\r\n\r\nآیا با پسرم خالد کشتى مى&zwnj;گیرى؟ عمر بن حسن گفت: نه، ولى یک خنجر به پسرت بده و یک خنجر به من تا با هم بجنگیم. یزید از این سخت تعجّب کرد و گفت: اینها کوچک و بزرگشان دست از دشمنى با ما برنمى&zwnj;دارند&raquo;.[۱۱]\r\n\r\nامام صادق علیه السلام مى&zwnj;فرمایند: گروهى از اسیران را خدمت رسول صلى الله علیه و آله آوردند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور قتل آنها را صادر کرد به استثناى یک نفر، آن شخص&zwnj;\r\nتعجّب کرد و عرض کرد چرا مرا آزاد کردى؟ رسول خدا فرمود: جبرئیل از سوى خدا این خبر را به من داده است که تو داراى پنج صفت هستى که خدا و رسولش آن را دوست دارند،\r\n\r\n&laquo;الْغِیْرَةُ الشَّدیدَةُ عَلى&zwnj; حَرَمِکَ، وَالسَّخاءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ، وَصِدْقُ اللِّسانِ وَالشَّجاعَةِ\r\n\r\n؛ غیرت شدید نسبت به ناموست، سخاوت، حسن خلق، راستگویى و شجاعت&raquo;.[۱۲]هنگامى که آن مرد اسیر آزاد شده این سخن را شنید اسلام آورد.\r\n\r\nنکته دوم:\r\n\r\nدرباره شرم و حیاست که دو معنا دارد یکى اینکه انسان&zwnj;هایى که بى&zwnj;جهت شرم مى&zwnj;کنند و خجالت مى&zwnj;کشند در زندگى محرومند. در حدیثى امام على علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;قُرِنَ الحیاءُ بِالْحِرمانِ&zwnj;\r\n\r\n؛ کمرویى با محرومیت قرین است&raquo;.[۱۳]\r\n\r\nاین نوع حیا جلوى پیشرفت انسان را مى&zwnj;گیرد. در حدیث دیگرى همان حضرت فرموده است:\r\n\r\n&laquo;الحَیاءُ یَمنَعُ الرِّزْقَ&zwnj;\r\n\r\n؛ کمرویى مانع روزى است&raquo;.[۱۴]\r\n\r\nیک معناى دیگرى هم حدیث مورد بحث دارد که اشخاصى داراى حیا و شرم ممدوح و پسندیده هستند باید تن به محرومیت&zwnj;هایى بدهند یعنى شخص باحیا آن آزادى را که یک فرد معمولى دارد، ندارد بلکه محدودیت&zwnj;هایى براى او وجود دارد.\r\n\r\nدرباره خود شرم و حیا روایات فراوان است که نمونه&zwnj;هایى را ذکر مى&zwnj;کنیم:\r\n\r\nامام على علیه السلام مى فرمایند:\r\n\r\n&laquo;الحیاءُ سَبَبٌ إلى&zwnj; کُلِّ جَمیلٍ&zwnj;\r\n\r\n؛ شرم وسیله رسیدن به هر\r\n\r\nزیبایى و نیکى است&raquo;.[۱۵]\r\n\r\nو همچنین فرموده است:\r\n\r\n&laquo;الحیاءُ مِفْتاحُ کُلِّ الخَیرِ\r\n\r\n؛ شرم کلید همه خوبى&zwnj;هاست&raquo;.[۱۶]\r\n\r\nو از ایشان روایت شده است که:\r\n\r\n&laquo;الحَیَاءُ یَصِدُّ عنِ الفِعْلِ القَبِیحِ؛\r\n\r\nشرم مانع زشتکارى مى&zwnj;شود&raquo;.[۱۷]\r\n\r\nو همچنین فرموده&zwnj;اند:\r\n\r\n&laquo;سَبَبُ العِفَّةِ الحَیاءُ؛\r\n\r\nعلّت پاکدامنى حیاست.[۱۸]\r\n\r\nامام صادق علیه السلام فرموده است:\r\n\r\n&laquo;لا إیمانَ لِمَنْ لاحَیاءَ لَهُ&zwnj;\r\n\r\n؛ ایمان ندارد کسى که حیا ندارد&raquo;.[۱۹]\r\n\r\nامام على علیه السلام هم فرموده&zwnj;اند:\r\n\r\n&laquo;مَنْ لَمْ یَسْتَحْىِ منَ النّاسِ لَمْ یَسْتَحْىِ مِنَ اللَّهِ سُبحانَهُ&zwnj;\r\n\r\n؛ کسى که از مردم حیا نکند از خداوند هم حیا نمى&zwnj;کند&raquo;.[۲۰]\r\n\r\nو رسول خدا صلى الله علیه و آله مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;لِیَسْتَحِ أحَدُکُمْ مِن مَلَکَیْهِ اللّذَیْنِ مَعَهُ کما یَسْتَحِی مِنْ رَجُلَیْنِ صَالِحَیْنِ مِن جِیْرَانِهِ وَهُما مَعَهُ باللَّیْلِ والنَّهارِ؛\r\n\r\nهر یک از شما باید از دو فرشته&zwnj;اى که با خود دارد شرم کند، همچنان که از دو همسایه خوب خود که شب و روز کنارش هستند، شرم مى&zwnj;کند.[۲۱]\r\n\r\nنکته سوم:\r\n\r\nفرصت و گذشتن عمر آدمى است. یکى از نعمت&zwnj;هاى بزرگى که خداوند در\r\n\r\nاختیار ما قرار داده فرصت زندگى کردن است؛ بزرگان ما از این عمر و فرصت حدّاکثر استفاده را مى&zwnj;کردند.\r\n\r\nامام على علیه السلام در حدیثى ساعات شبانه روز ما را به سه قسمت تقسیم مى&zwnj;کند:\r\n\r\n&laquo;لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ سَاعاتٍ: فَساعَةٌ یُناجِی فیهَا رَبَّهُ، وَساعَةٌ یَرُمُّ مَعاشَهُ، وَساعَةٌ یُخَلِّى&zwnj; بَیْنَ نَفْسِهِ وَبَیْنَ لَذَّتِها فیما یَحِلُّ وَیَجْمُلُ&zwnj;\r\n\r\n...؛ انسان مؤمن زندگى خود را به سه بخش تقسیم مى&zwnj;کند، بخشى را صرف مناجات با پروردگارش مى&zwnj;نماید، و بخشى را در طریق تأمین و اصلاح معاش زندگى به کار مى&zwnj;گیرد، و بخش سوم را براى استراحت و بهره&zwnj;گیرى از لذّت&zwnj;هاى حلال و دلپسند، انتخاب مى&zwnj;کند، و براى انسان خردمند، صحیح نیست که حرکتش جز در یکى از این سه مورد باشد ...&raquo;.[۲۲]\r\n\r\nمعناى حدیث این است که شخص با ایمان، هرگز عمرش را در راه حرام و بیهوده مصرف نمى&zwnj;کند.\r\n\r\nانسان باید بداند که زندگى او توأم با رنج و مشقت است، از آن لحظه&zwnj;اى که نطفه&zwnj;اش در رحم قرار مى&zwnj;گیرد، مراحل زیادى از مشکلات را طى مى&zwnj;کند تا متولد شود و بعد از تولد در دوران طفولیت و جوانى و بعد پیرى مواجهه با انواع مشقت&zwnj;ها و رنج&zwnj;هاست که قرآن به این نکته اشاره مى&zwnj;کند و مى&zwnj;فرماید: &laquo;لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فى&zwnj; کَبَدٍ&raquo;؛[۲۳]که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از سختى است)&raquo;. هم زندگى او توأم با رنج است هم اطاعت فرمان پروردگار توأم با سختى&zwnj;هاست. لذا امام على علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَإنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ&zwnj;\r\n\r\n؛ بهشت در میان ناملایمات پیچیده شده و دوزخ در لابه&zwnj;لاى شهوات&raquo;.[۲۴]و در قرآن به سه روز مشکل در سرنوشت انسان اشاره شده که زمان&zwnj;\r\n\r\nانتقال او از عالمى به عالم دیگر است: روز گام نهادن به دنیا و روز مرگ و روز برانگیخته شدن&zwnj; &laquo;وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً&raquo;[۲۵]و در حدیثى از امام رضا علیه السلام به این سه روز اشاره شده که وحشتناک&zwnj;ترین دوران زندگى انسان این سه مرحله است.[۲۶]\r\n\r\nخداوند در آیه ۲۰ سوره حدید زندگى انسان را به پنج مرحله تقسیم مى&zwnj;کند و مى&zwnj;فرماید: &laquo;اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِى الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ&raquo;؛ بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمل&zwnj;پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون&zwnj;طلبى در اموال و فرزندان است&raquo;.\r\n\r\nمراحل نخستین تقریباً به حسب سنین عمر شخص است اما مراحل بعد در افراد متفاوت است بعضى از آنها، مانند مرحله تکاثر اموال، تا پایان عمر ادامه دارد و بعضى انسان&zwnj;ها شخصیتشان در همان مرحله اوّل و دوم متوقف مى&zwnj;گردد و تا پیرى در فکر بازى و سرگرمى هستند و یا در دوران تجمل&zwnj;پرستى متوقّف مى&zwnj;شود، و تمام فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتى هستند، اینها کودکانى هستند در سن کهولت و پیرى.\r\n\r\nگرچه بعضى معتقدند که هر دوره&zwnj;اى از این دوره&zwnj;هاى پنجگانه هشت سال از عمر انسان را مى&zwnj;گیرد و مجموعاً به چهل سال بالغ مى&zwnj;شود و هنگامى که به این سن رسید شخصیت او تثبیت مى&zwnj;گردد. و خداوند مى&zwnj;فرماید وقتى انسان به سن چهل سالگى مى&zwnj;رسد از خداوند سه چیز تقاضا مى&zwnj;کند.\r\n\r\nنخست مى&zwnj;گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم. &laquo;قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى&zwnj; وَالِدَىَّ&raquo;.\r\n\r\nدوم: و کار شایسته&zwnj;اى انجام دهم که از آن خشنود باشى. &laquo;وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ&raquo;.\r\n\r\nسوم: و فرزندان مرا صالح گردان&zwnj; &laquo;وَاصْلِحْ لى&zwnj; فى&zwnj; ذُرِّیَّتى&raquo;.[۲۷]\r\n\r\nامّا روایاتى که درباره استفاده از فرصت و عمر از ائمه و پیامبر اکرم علیهم السلام صادر شده فراوان است که نمونه هایى از آن را بیان مى&zwnj;کنیم:\r\n\r\nرسول خدا صلى الله علیه و آله مى&zwnj;فرمایند:\r\n\r\n&laquo;کُنْ عَلى&zwnj; عُمرِکَ اشُحَّ مِنکَ عَلى&zwnj; دِرْهَمِکَ وَدینارِکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ در مورد عمرت بخیل&zwnj;تر از پول و ثروت خود باش&raquo;.[۲۸]\r\n\r\nو همچنین فرموده است:\r\n\r\n&laquo;اغْتَنِم خَمساً قَبْلَ خمسٍ: حَیاتَکَ قَبلَ مَوْتِکَ، وصِحَّتَکَ قبلَ سُقمکَ، وَفَراغَکَ قبلَ شُغلِکَ، وشَبابَکَ قبلَ هَرَمِک، وغِنائِکَ قبلَ فَقْرِکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار: زندگى را قبل از مرگ، سلامتى را قبل از بیمارى، فراغت را قبل از اشتغال به کار، جوانى را قبل از پیرى، و بى&zwnj;نیازى را قبل از تهیدستى&raquo;.[۲۹]\r\n\r\nامام على علیه السلام فرموده&zwnj;اند: از امروزت براى فردایت توشه بگیر، و گذشت وقت را غنیمت شمار، و از فرصت امکانات استفاده کن.[۳۰]\r\n\r\nو همچنین فرموده است:\r\n\r\n&laquo;انَّ اوْقاتُکَ اجْزاءُ عُمرِکَ، فَلا تَنْفِذْ لَکَ وَقْتاً الَّا فیما یُنْجیکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ همانا وقت&zwnj;هاى تو، جزء جزءِ عمر توست، بنابراین بکوش که وقتى از تو جز در مواردى که موجب نجاتت شود، تلف نگردد&raquo;.[۳۱]\r\n\r\nدرباره فرصت و عمر دو مطلب باقى ماند یکى عوامل معنوى طول عمر و کوتاهى آن؛ دوم نمونه هایى از زندگى پیشوایان ما که از عمرشان کمال&zwnj;\r\n\r\nبهره&zwnj;بردارى را کردند.\r\n\r\nمطلب اوّل: در روایات ما به یک سلسله عوامل اشاره شده که در کوتاهى و طول عمر انسان نقش دارند که به عنوان نمونه چند حدیث را ذکر مى&zwnj;کنیم:\r\n\r\nرسول خدا صلى الله علیه و آله مى&zwnj;فرمایند:\r\n&laquo;إنَّ الصَّدَقَةَ وَصِلَةَ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ، وتَزِیدان فی الأعمارِ\r\n\r\n؛ انفاق در راه خدا و صله رحم خانه&zwnj;ها را آباد و عمرها را طولانى مى&zwnj;کند&raquo;.[۳۲]\r\n\r\nهمان حضرت فرموده&zwnj;اند: یکى از پیامدهاى سوء زنا در دنیا این است که از عمر انسان مى&zwnj;کاهد.[۳۳]\r\nامام باقر علیه السلام فرموده&zwnj;اند:\r\n&laquo;البِرُّ وَصَدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیانِ الفَقْرَ ویَزیدانِ فی العُمُرِ ...\r\n\r\n؛ نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته، عمر را زیاد مى&zwnj;کند&raquo;.[۳۴]\r\n\r\nاز رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت شده است که:\r\n&laquo;اکْثِرْ مِنَ الطَّهُورِ یَزِدِ اللَّهُ فى&zwnj; عُمرِکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ همیشه با وضو باش، تا خداوند عمرت را دراز گرداند&raquo;.[۳۵]\r\n\r\nامام باقر علیه السلام فرموده است:\r\n&laquo;مُروا شیعَتَنا بزیارةِ قبرِ الحسینِ بنِ علىّ علیهما السلام فإنَّ إتیانَهُ یَزیدُ فِى الرِّزقِ، وَیَمُدُّ فِى العُمرِ، وَیَدْفَعُ مَدافِعَ السُّوء\r\n\r\n؛ شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على علیه السلام فرمان دهید زیرا زیارت آن، روزى را زیاد مى&zwnj;کند، عمر را دراز مى&zwnj;گرداند و بدى&zwnj;ها را دور مى&zwnj;سازد&raquo;.[۳۶]\r\n\r\nامام صادق علیه السلام مى&zwnj;فرمایند:\r\n&laquo;مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى&zwnj; عُمْرِهِ&zwnj;\r\n\r\n؛ هر کس خوش&zwnj;\r\n\r\nنیت باشد، عمرش زیاد مى&zwnj;شود&raquo;.[۳۷]\r\n\r\nو همچنین فرموده است:\r\n\r\n&laquo;مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأهلِ بَیْتِهِ زیدَ فى&zwnj; عُمرِهِ&zwnj;\r\n\r\n؛ هر که با خانواده&zwnj;اش نیکوکار باشد، عمرش زیاد شود&raquo;.[۳۸]\r\n\r\nو فرموده&zwnj;اند:\r\n\r\n&laquo;إن أحْبَبْتَ أن یَزیدَ اللَّهُ فى&zwnj; عُمرکَ فَسُرَّ أبَوَیکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ اگر دوست دارى خداوند بر عمرت بیفزاید، پدر و مادرت را خوشحال کن&raquo;.[۳۹]\r\n\r\nامام سجّاد علیه السلام در دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجّادیه عرض مى&zwnj;کند:\r\n\r\n&laquo;وَعَمِّرْنى&zwnj; ما کانَ عُمرى بِذْلَةً فى&zwnj; طاعَتِکَ، فإذا کانَ عُمرى&zwnj; مَرتَعاً لِلشَّیطانِ فَاقْبِضْنى&zwnj; إِلَیْکَ&zwnj;\r\n\r\n؛ عمر مرا تا وقتى که صرف طاعت تو مى&zwnj;شود دراز گردان و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گشت، جانم را بستان و به سوى خود ببر&raquo;.\r\n\r\n***\r\n\r\nمطلب دوم: نمونه&zwnj;هایى از وقت&zwnj;شناسى پیشوایان اسلام:\r\n\r\nپیرمردى بنام &laquo;عنوان بصرى&raquo; که ۹۴ سال داشت در مدینه محضر امام صادق علیه السلام رسید و مسائلى را از ایشان پرسید، پس از سؤالات با این که کارى نداشت، همانجا نشست، امام علیه السلام دید وقتش بیهوده تلف مى&zwnj;شود فرمود:\r\n&laquo;إنّی رَجُلٌ مَطْلوبٌ وَمَعَ ذلِکَ لِی أوْرَادٌ فی کُلّ ساعَةٍ مِن آناءِ اللّیلِ والنّهارِ فَلا تَشْغَلْنِی عَن وِرْدِی؛\r\n\r\nمن مردى هستم که کار و زندگى دارم، در عین حال در هر ساعتى از وقت&zwnj;هاى شبانه روز، ذکر و عبادتى دارم، مرا از عبادتم باز ندار&raquo;.[۴۰]\r\n\r\nدر وقت دیگرى هم بعد از سؤالات، نزد امام علیه السلام نشست، امام علیه السلام به او فرمود:\r\n\r\n&laquo;قُمْ یا عَبْدَ اللَّهِ عنّی فَقَدْ نَصَحْتُکَ ولا تُفْسِدْ عَلیَّ وِرْدِی فإنّی رَجُلٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی؛\r\n\r\nاز نزدم برخیز و برو، تو را نصیحت کردم، ذکر و عبادتم را تباه نساز، من مردى&zwnj;\r\n\r\nهستم که نسبت به عمر خود بخیل هستم. (یعنى وقتم را نگیر، من براى عمرم ارزش قائلم و نمى&zwnj;خواهم بى&zwnj;جهت مصرف شود).[۴۱]\r\n\r\nاباصلت هروى مى&zwnj;گوید زمانى که امام هشتم علیه السلام در سَرَخْس تحت نظر بود،\r\n&laquo;فَاسْتَأْذَنْتُ السَّجّانَ عَلَیهِ فقال: لا سَبِیلَ لَکَ إلَیهِ علیه السلام قُلتُ: وَلِمَ؟ قال: لأنّهُ رُبّما صَلّى&zwnj; فی یَوْمِه وَلَیْلَتِه ألْفَ رَکْعَة وإنّما یَنْفَتِلُ مِن صَلاتِه ساعةً فی صَدْرِ النَّهارِ وَقبْلَ الزَوالِ وعِنْدَ اصْفِرارِ الشَّمْسِ فَهُوَ فی هذِه الأوقاتِ قاعِدٌ فی مُصَلّاه ویُناجِی رَبّهُ؛\r\n\r\nاز زندانبان اجازه خواستم تا با امام ملاقات کنم. گفتند: نمى&zwnj;توانى با امام ملاقات کنى؟ گفتم چرا؟ گفتند: امام علیه السلام نوعاً شبانه&zwnj;روز مشغول نماز است و در یک شبانه روز هزار رکعت نماز مى&zwnj;خواند، فقط ساعتى در آغاز روز و قبل از ظهر، و ساعتى هنگام غروب نماز نمى&zwnj;خواند، ولى در این ساعات نیز در محلّ نماز خود به مناجات و راز و نیاز با خدا اشتغال دارد&raquo;.[۴۲]\r\n\r\nدر حالات فیلسوف بزرگ ملّا هادى سبزوارى نوشته&zwnj;اند: در دوران جوانى در حوزه علمیّه اصفهان تحصیل مى&zwnj;کرد، و آنچنان به وقتش اهمیّت مى&zwnj;داد که نامه&zwnj;هایى که از وطنش مى&zwnj;رسید نمى&zwnj;خواند تا مبادا خبر ناگوارى در آنها باشد و او را از تحصیل بیندازد، در پایان تحصیل، زمانى که مى&zwnj;خواست به وطن برگردد، نامه&zwnj;ها را باز کرد در یکى از آنها خبر فوت یکى از آشنایان نزدیکش ذکر شده بود، علّامه گفت: خدا را شکر که در آن هنگام از این خبر ناگوار آگاه نشدم تا باعث لطمه به درسم شود.[۴۳]\r\nدر حالات مرحوم آیة اللَّه العظمى&zwnj; بروجردى نوشته&zwnj;اند که در دوران جوانى گاه مى&zwnj;شد شب سرگرم مطالعه مى&zwnj;شد و آنچنان غرق در مطالعه بود که ناگهان&zwnj;\r\nمؤذن اذان صبح را مى&zwnj;گفت. و در دوران مرجعیّت هم با نظم خاصّى در زندگى و تدریس و مطالعه موفق بود.\r\n\r\nمرحوم شیخ محمد حسن نجفى معروف به صاحب جواهرالکلام که کتاب فقهى استدلال در تمام ابواب فقه است، وقتى به او خبر دادند یکى از پسرانت از دنیا رفت، دست از قلم کشید و کنار جنازه پسر آمد و پس از تلاوت آیاتى از قرآن همانجا به نوشتن جواهرالکلام مشغول شد. امیدواریم خداوند توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم از وقتمان به خوبى استفاده کنیم.\r\n\r\n[۱]( ۱). نهج&zwnj;البلاغه، حکمت ۲۱\r\n\r\n[۲]( ۱). نهج&zwnj;البلاغه، حکمت ۳\r\n\r\n[۳]( ۲). بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۰۱\r\n\r\n[۴]( ۳). غرر الحکم، ح ۱۰۳۴۹\r\n\r\n[۵]( ۱). غرر الحکم، ح ۹۶۲۶\r\n\r\n[۶]( ۲). نهج البلاغه، نامه ۴۵\r\n\r\n[۷]( ۱). بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۸۳\r\n\r\n[۸]( ۲). بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۵۲\r\n\r\n[۹]( ۱). تاریخ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۴\r\n\r\n[۱۰]( ۲). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۸\r\n\r\n[۱۱]( ۳). مثیر الاحزان ابن نما، ص ۱۰۵، در کتاب لهوف به جاى عمر بن حسن، عمرو بن حسین آمده\r\n\r\n[۱۲]( ۱). بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۰۸\r\n\r\n[۱۳]( ۲). غرر الحکم، ح ۶۷۱۴\r\n\r\n[۱۴]( ۳). غرر الحکم، ح ۲۷۴\r\n\r\n[۱۵]( ۱). بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۱۱\r\n\r\n[۱۶]( ۲). غرر الحکم، ح ۳۴۰\r\n\r\n[۱۷]( ۳). همان مدرک، ح ۱۳۹۳\r\n\r\n[۱۸]( ۴). همان مدرک، ح ۵۵۲۷\r\n\r\n[۱۹]( ۵). اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۶\r\n\r\n[۲۰]( ۶). غرر الحکم، ح ۹۰۸۱\r\n\r\n[۲۱]( ۷). میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸\r\n\r\n[۲۲]( ۱). نهج البلاغه، حکمت ۳۹۰\r\n\r\n[۲۳]( ۲). سوره بلد، آیه ۴\r\n\r\n[۲۴]( ۳). نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶\r\n\r\n[۲۵]( ۱). سوره مریم، آیه ۱۵\r\n\r\n[۲۶]( ۲). تفسیر برهان، ج ۳، ص ۷\r\n\r\n[۲۷]( ۱). سوره احقاف، آیه ۱۵\r\n\r\n[۲۸]( ۲). بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۶\r\n\r\n[۲۹]( ۳). کنز العمال، ح ۴۳۴۹۰\r\n\r\n[۳۰]( ۴). غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۹۴\r\n\r\n[۳۱]( ۵). همان مدرک، ص ۲۵۳\r\n\r\n[۳۲]( ۱). نور الثقلین، ج ۴، ص ۳۵۴\r\n\r\n[۳۳]( ۲). همان مدرک، ص ۳۵۵\r\n\r\n[۳۴]( ۳). سفینة البحار، ج ۲، مادّه&laquo; صدقه&raquo;\r\n\r\n[۳۵]( ۴). میزان الحکمه، ج ۶، ص ۵۴۶\r\n\r\n[۳۶]( ۵). بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۴\r\n\r\n[۳۷]( ۱). بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۸\r\n\r\n[۳۸]( ۲). امالى طوسى، ص ۲۴۵\r\n\r\n[۳۹]( ۳). میزان الحکمه، ج ۶، ص ۵۴۶\r\n\r\n[۴۰]( ۴). بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۲۴ تا ۲۲۶\r\n\r\n[۴۱]( ۱). بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۲۴ تا ۲۲۶\r\n\r\n[۴۲]( ۲). عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۸۳\r\n\r\n[۴۳]","content_html":"<div class=\"summary\">ترس با ناامیدى و یأس مقرون است، و شرم و کم رویى با محرومیت، و فرصت ها مى گذرد همچون عبور ابرها، پس فرصت هاى نیک را غنیمت شمارید»<\/div>\n\n<div class=\"clear\"> <\/div>\n\n<div class=\"text\">\n<div style=\"clear:both;\"> <\/div>\n\n<div class=\"row\">\n<div class=\"w100 col\" id=\"\">\n<div class=\"content\">\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امیرمومنان حضرت على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ، وَالْحَیاءُ بِالْحِرْمَانِ، وَالْفُرصَةُ تَمُرُّ مرَّ السَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نهج البلاغه، حکمت ۲۱<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ ترس با ناامیدى و یأس مقرون است، و شرم و کم رویى با محرومیت، و فرصت ها مى گذرد همچون عبور ابرها، پس فرصت هاى نیک را غنیمت شمارید».[۱]<br \/>\nشرح:<br \/>\nامام علیه السلام در این حدیث سه مطلب را بیان مى فرمایند که اجمالًا توضیح مى دهیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نکته اوّل:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درباره کسانى است که در دنیا بى جهت مى ترسند، این افراد از خیلى چیزها محرومند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">باید بدانیم که ترس بیجا یکى از رذایل اخلاقى است که باعث ذلّت و عقب افتادگى انسان مى شود، نقطه مقابل آن شجاعت است که کلید پیروزى و سربلندى انسان است. خداوند در قرآن از این فضیلت اخلاقى سخن گفته،<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درباره حضرت ابراهیم علیه السلام در آیات ۵۱ تا ۵۸ سوره انبیا و درباره موسى بن عمران در آیه ۱۰ سوره نمل و درباره قوم طالوت در آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره و درباره یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در آیات ۱۷۳ و ۱۷۵ سوره آل عمران سخن گفته است. شجاعت ابراهیم علیه السلام در برابر بت پرستان لجوج و متعصّب، شجاعت موسى بن عمران علیه السلام در برابر فرعون و فرعونیان و شجاعت قوم طالوت در برابر جالوت و شجاعت یاران پیامبر صلى الله علیه و آله در جنگ هاى مختلف صدر اسلام در این آیات بیان شده است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">روایات در مذمّت ترس و بزدلى فراوان است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام على علیه السلام فرموده اند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ بزدلى کاستى است».[۲]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام باقر علیه السلام فرمودند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«لا یَکُونُ المؤمنُ جَباناً<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ انسان با ایمان ترسو نیست».[۳]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و نیز امام على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«لَا تُشْرِکَنَّ فی رَأْیِکَ جَبَاناً یُضْعِفُکَ عَنِ الأمْرِ وَیُعَظِّمُ عَلَیْکَ مَا لَیْسَ بِعَظِیمٍ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">هرگز با انسان ترسو مشورت نکن چرا که تو را از کارهاى مهم باز مى دارد، و موضوعات کوچک را در نظر تو بزرگ جلوه مى دهد».[۴]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">این نکته را باید توجّه داشت که ترس دو قسم است یکى معقول و یکى نامعقول. ترس از چیزهایى که واقعاً خطرناک است از پدیده هاى طبیعى و روحى انسان است چون اگر از چیزهاى خطرناک نترسد و در مقابل هر چیز بى پروا باشد، زندگى خود را از دست خواهد داد. ترس مذموم آن است که انسان از عوامل بترسد که در خور ترسیدن نیست و از دست زدن به هر کارى واهمه داشته باشد که این نوع ترس مایه عقب ماندگى او خواهد شد و انسان را از کارهاى <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">بزرگ باز مى دارد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">عوامل ترس را مى توان در ضعف ایمان، احساس کمبود شخصیت و عقده حقارت، عدم آگاهى و جهل و عافیت طلبى دانست.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">راه هاى درمان ترس به این است که انسان آثار زیانبار آن را در نظر بگیرد که باعث خوارى و عقب ماندگى و محرومیت مى شود و همچنین هنگامى که از چیزى مى ترسد خود را در آن وارد کند تا ترسش بریزد. و یکى از راه هاى درمان ترس، پاک بودن و پاک زیستن است؛ چون افراد آلوده غالباً از نتیجه اعمالشان مى ترسند، امام على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«ما اشْجَعَ الْبَرى ء وَاجْبَنَ المُریبُ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ چه شجاع است انسان پاکدامن و چه ترسو است انسان گناه کار».[۵]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امّا شجاعت که از فضایل اخلاقى است در سیره پیشوایان ما به وضوح دیده مى شود که نمونه هایى از آن را بیان مى کنیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">یکى از امتیازات على علیه السلام که همه به آن معترفند، شجاعت آن حضرت است؛ حضرت مى فرمایند:<br \/>\n«وَاللَّهِ لَو تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى  قِتالِی لَما ولَّیْتُ عَنْها<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ سوگند به خدا اگر همه عرب براى نبرد با من پشت به پشت یکدیگر بدهند، من پشت به آن نبرد نکنم».[۶]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در جنگ صفین وقتى حضرت جنگ را با تأخیر شروع کرد، گفتند على علیه السلام از مرگ مى ترسد، حضرت فرمود: امّا این که مى گویند تأخیر از ترس مرگ است، سوگند به خدا باکى ندارم من به سوى مرگ بروم، یا او به سوى من آید.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در واقعه لیلة المبیت که على علیه السلام به جاى پیامبر صلى الله علیه و آله خوابید آمده است که:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">هنگامى که محاصره کنندگان خانه پیامبر صلى الله علیه و آله به درون خانه ریختند و به سوى بستر حمله کردند، وقتى على علیه السلام را به جاى پیغمبر صلى الله علیه و آله دیدند، با سخنان زشت به <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">آن حضرت اهانت کردند، حضرت فرمود: این سخنان را درباره من مى گویید در حالى که خداوند افتخارات بزرگى به من داده است، از جمله آنها فرمودند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«وَمِنَ الشَّجاعَةِ ما لَوْ قُسِّمَ عَلى  جَمیعِ جَبَناءِ الدُّنیا لَصارُوا بِه  شَجْعاناً<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ خداوند آن قدر شجاعت به من عطا فرمود که اگر بر تمام افراد ترسوى دنیا تقسیم شود همه شجاع خواهند شد».[۷]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در جنگ احُد، على علیه السلام نُه نفر از قهرمانان دشمن را به هلاکت رسانید، اوّلین قهرمان پرچمدار دشمن شخصى به نام «طلحة بن ابى طلحه» بود که او را کَبْشُ الْکَتیبَه (قوچ و سردار جمعیت مشرک) مى خواندند، همین که در میدان چشم او به على علیه السلام افتاد، گفت: یا قُضَمْ؛ امام صادق علیه السلام در مورد اینکه چرا به امام على این لقب را داده اند مى فرمایند: این لقب قُضَمْ براى على علیه السلام به خاطر این بود که در سال هاى آغاز بعثت، هنگامى که مشرکان کودکان خود را وادار مى کردند که به سوى پیامبر صلى الله علیه و آله سنگ پرانى کنند، على علیه السلام به سوى آنها حمله مى کرد و به هر کدام که مى رسید گوش و بینى و عضله آنها را مى گرفت و فشار مى داد آنها بر اثر شدّت درد، با زارى و گریه به خانه مى رفتند، وقتى از علّت گریه آنها مى پرسیدند، مى گفتند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«قَضَمَنا عَلِىٌ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">» على ما را گوشمالى داد. به خاطر همین بود که طلحة بن أبى طلحه آن حضرت را قضم یاد کرد و در همان جنگ به دست على علیه السلام کشته شد.[۸]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام سجّاد علیه السلام وقتى وارد مجلس ابن زیاد شد، بین امام و او گفتگوى شدیدى رخ داد به طورى که ابن زیاد دستور داد گردن امام علیه السلام را بزنند. زینب علیها السلام شجاعانه جلوى آنها را گرفت، بعد امام علیه السلام خطاب به ابن زیاد فرمود: آیا مرا به مرگ تهدید مى کنى؟<br \/>\n«اما عَلِمْتَ أَنَّ القَتْلَ لَنا عادَةٌ وَکَرامَتا مِنَ اللَّهِ الشَّهادةُ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ آیا<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">ندانسته اى که کشته شدن یک کار عادى و معمولى براى ماست، و کرامت و افتخار ما از جانب خدا، شهادت است».[۹]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">وقتى ابن زیاد این منظره امام سجاد علیه السلام و زینب علیها السلام را دید، گفت: دست از على بن الحسین علیه السلام بردارید، و او را براى زینب باقى گذارید، تعجّب مى کنم از این پیوند محکم که زینب دوست دارد همراه على بن الحسین علیه السلام کشته شود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام سجاد علیه السلام در آغاز خطبه معروفش در شام مى فرماید:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«أیُّها النّاسُ اعْطِیْنا ستّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْعٍ، اعْطِیْنا العِلْمَ والحِلْمَ والسَّماحَةَ والفَصَاحَةَ والشَّجَاعَةَ والمَحَبَّةً فی قُلوبِ المُؤْمِنینَ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اى مردم خداوند شش موهبت به ما عطا فرموده و به هفت چیز ما را برترى داده است. آن شش موهبت عبارت است از علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبوبیت در دل هاى مؤمنان».[۱۰]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">عمر بن حسن یکى از فرزندان امام حسن علیه السلام که سنّ کمى داشت با کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا آمد و همراه اسیران به شام نزد یزید آمدند، وقتى چشم یزید به او افتاد گفت:<br \/>\n«دَعا یریدُ یَوْماً بِعَلیِّ بنِ الحُسَینِ وَعُمَر بنَ الحَسنِ- وکانَ عُمَرُ صَغیراً- فقال له: أتُصارِعُ إبنی خالِداً؟ فقال: لا ولکِنْ أعْطِنی سِکِّیناً وأعْطِهِ سِکّیناً ثُمّ اقاتِلُهُ، فقال یَزِیدُ: مَا تَتْرُکُونَ عَدَاوَتَنا صِغَاراً وکِبَاراً؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">آیا با پسرم خالد کشتى مى گیرى؟ عمر بن حسن گفت: نه، ولى یک خنجر به پسرت بده و یک خنجر به من تا با هم بجنگیم. یزید از این سخت تعجّب کرد و گفت: اینها کوچک و بزرگشان دست از دشمنى با ما برنمى دارند».[۱۱]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام صادق علیه السلام مى فرمایند: گروهى از اسیران را خدمت رسول صلى الله علیه و آله آوردند پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور قتل آنها را صادر کرد به استثناى یک نفر، آن شخص <br \/>\nتعجّب کرد و عرض کرد چرا مرا آزاد کردى؟ رسول خدا فرمود: جبرئیل از سوى خدا این خبر را به من داده است که تو داراى پنج صفت هستى که خدا و رسولش آن را دوست دارند،<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الْغِیْرَةُ الشَّدیدَةُ عَلى  حَرَمِکَ، وَالسَّخاءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ، وَصِدْقُ اللِّسانِ وَالشَّجاعَةِ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ غیرت شدید نسبت به ناموست، سخاوت، حسن خلق، راستگویى و شجاعت».[۱۲]هنگامى که آن مرد اسیر آزاد شده این سخن را شنید اسلام آورد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نکته دوم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درباره شرم و حیاست که دو معنا دارد یکى اینکه انسان هایى که بى جهت شرم مى کنند و خجالت مى کشند در زندگى محرومند. در حدیثى امام على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«قُرِنَ الحیاءُ بِالْحِرمانِ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ کمرویى با محرومیت قرین است».[۱۳]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">این نوع حیا جلوى پیشرفت انسان را مى گیرد. در حدیث دیگرى همان حضرت فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الحَیاءُ یَمنَعُ الرِّزْقَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ کمرویى مانع روزى است».[۱۴]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">یک معناى دیگرى هم حدیث مورد بحث دارد که اشخاصى داراى حیا و شرم ممدوح و پسندیده هستند باید تن به محرومیت هایى بدهند یعنى شخص باحیا آن آزادى را که یک فرد معمولى دارد، ندارد بلکه محدودیت هایى براى او وجود دارد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درباره خود شرم و حیا روایات فراوان است که نمونه هایى را ذکر مى کنیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الحیاءُ سَبَبٌ إلى  کُلِّ جَمیلٍ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ شرم وسیله رسیدن به هر<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">زیبایى و نیکى است».[۱۵]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و همچنین فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الحیاءُ مِفْتاحُ کُلِّ الخَیرِ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ شرم کلید همه خوبى هاست».[۱۶]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و از ایشان روایت شده است که:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«الحَیَاءُ یَصِدُّ عنِ الفِعْلِ القَبِیحِ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">شرم مانع زشتکارى مى شود».[۱۷]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و همچنین فرموده اند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«سَبَبُ العِفَّةِ الحَیاءُ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">علّت پاکدامنى حیاست.[۱۸]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام صادق علیه السلام فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«لا إیمانَ لِمَنْ لاحَیاءَ لَهُ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ ایمان ندارد کسى که حیا ندارد».[۱۹]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام على علیه السلام هم فرموده اند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«مَنْ لَمْ یَسْتَحْىِ منَ النّاسِ لَمْ یَسْتَحْىِ مِنَ اللَّهِ سُبحانَهُ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ کسى که از مردم حیا نکند از خداوند هم حیا نمى کند».[۲۰]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«لِیَسْتَحِ أحَدُکُمْ مِن مَلَکَیْهِ اللّذَیْنِ مَعَهُ کما یَسْتَحِی مِنْ رَجُلَیْنِ صَالِحَیْنِ مِن جِیْرَانِهِ وَهُما مَعَهُ باللَّیْلِ والنَّهارِ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">هر یک از شما باید از دو فرشته اى که با خود دارد شرم کند، همچنان که از دو همسایه خوب خود که شب و روز کنارش هستند، شرم مى کند.[۲۱]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نکته سوم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">فرصت و گذشتن عمر آدمى است. یکى از نعمت هاى بزرگى که خداوند در<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اختیار ما قرار داده فرصت زندگى کردن است؛ بزرگان ما از این عمر و فرصت حدّاکثر استفاده را مى کردند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام على علیه السلام در حدیثى ساعات شبانه روز ما را به سه قسمت تقسیم مى کند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ سَاعاتٍ: فَساعَةٌ یُناجِی فیهَا رَبَّهُ، وَساعَةٌ یَرُمُّ مَعاشَهُ، وَساعَةٌ یُخَلِّى  بَیْنَ نَفْسِهِ وَبَیْنَ لَذَّتِها فیما یَحِلُّ وَیَجْمُلُ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">...؛ انسان مؤمن زندگى خود را به سه بخش تقسیم مى کند، بخشى را صرف مناجات با پروردگارش مى نماید، و بخشى را در طریق تأمین و اصلاح معاش زندگى به کار مى گیرد، و بخش سوم را براى استراحت و بهره گیرى از لذّت هاى حلال و دلپسند، انتخاب مى کند، و براى انسان خردمند، صحیح نیست که حرکتش جز در یکى از این سه مورد باشد ...».[۲۲]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">معناى حدیث این است که شخص با ایمان، هرگز عمرش را در راه حرام و بیهوده مصرف نمى کند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">انسان باید بداند که زندگى او توأم با رنج و مشقت است، از آن لحظه اى که نطفه اش در رحم قرار مى گیرد، مراحل زیادى از مشکلات را طى مى کند تا متولد شود و بعد از تولد در دوران طفولیت و جوانى و بعد پیرى مواجهه با انواع مشقت ها و رنج هاست که قرآن به این نکته اشاره مى کند و مى فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فى  کَبَدٍ»؛[۲۳]که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از سختى است)». هم زندگى او توأم با رنج است هم اطاعت فرمان پروردگار توأم با سختى هاست. لذا امام على علیه السلام مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَإنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ بهشت در میان ناملایمات پیچیده شده و دوزخ در لابه لاى شهوات».[۲۴]و در قرآن به سه روز مشکل در سرنوشت انسان اشاره شده که زمان <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">انتقال او از عالمى به عالم دیگر است: روز گام نهادن به دنیا و روز مرگ و روز برانگیخته شدن  «وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً»[۲۵]و در حدیثى از امام رضا علیه السلام به این سه روز اشاره شده که وحشتناک ترین دوران زندگى انسان این سه مرحله است.[۲۶]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">خداوند در آیه ۲۰ سوره حدید زندگى انسان را به پنج مرحله تقسیم مى کند و مى فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِى الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ»؛ بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است».<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مراحل نخستین تقریباً به حسب سنین عمر شخص است اما مراحل بعد در افراد متفاوت است بعضى از آنها، مانند مرحله تکاثر اموال، تا پایان عمر ادامه دارد و بعضى انسان ها شخصیتشان در همان مرحله اوّل و دوم متوقف مى گردد و تا پیرى در فکر بازى و سرگرمى هستند و یا در دوران تجمل پرستى متوقّف مى شود، و تمام فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتى هستند، اینها کودکانى هستند در سن کهولت و پیرى.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گرچه بعضى معتقدند که هر دوره اى از این دوره هاى پنجگانه هشت سال از عمر انسان را مى گیرد و مجموعاً به چهل سال بالغ مى شود و هنگامى که به این سن رسید شخصیت او تثبیت مى گردد. و خداوند مى فرماید وقتى انسان به سن چهل سالگى مى رسد از خداوند سه چیز تقاضا مى کند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نخست مى گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتى را که به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم. «قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَى  وَالِدَىَّ».<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">دوم: و کار شایسته اى انجام دهم که از آن خشنود باشى. «وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ».<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">سوم: و فرزندان مرا صالح گردان  «وَاصْلِحْ لى  فى  ذُرِّیَّتى».[۲۷]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امّا روایاتى که درباره استفاده از فرصت و عمر از ائمه و پیامبر اکرم علیهم السلام صادر شده فراوان است که نمونه هایى از آن را بیان مى کنیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«کُنْ عَلى  عُمرِکَ اشُحَّ مِنکَ عَلى  دِرْهَمِکَ وَدینارِکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ در مورد عمرت بخیل تر از پول و ثروت خود باش».[۲۸]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و همچنین فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«اغْتَنِم خَمساً قَبْلَ خمسٍ: حَیاتَکَ قَبلَ مَوْتِکَ، وصِحَّتَکَ قبلَ سُقمکَ، وَفَراغَکَ قبلَ شُغلِکَ، وشَبابَکَ قبلَ هَرَمِک، وغِنائِکَ قبلَ فَقْرِکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار: زندگى را قبل از مرگ، سلامتى را قبل از بیمارى، فراغت را قبل از اشتغال به کار، جوانى را قبل از پیرى، و بى نیازى را قبل از تهیدستى».[۲۹]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام على علیه السلام فرموده اند: از امروزت براى فردایت توشه بگیر، و گذشت وقت را غنیمت شمار، و از فرصت امکانات استفاده کن.[۳۰]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و همچنین فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«انَّ اوْقاتُکَ اجْزاءُ عُمرِکَ، فَلا تَنْفِذْ لَکَ وَقْتاً الَّا فیما یُنْجیکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ همانا وقت هاى تو، جزء جزءِ عمر توست، بنابراین بکوش که وقتى از تو جز در مواردى که موجب نجاتت شود، تلف نگردد».[۳۱]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">درباره فرصت و عمر دو مطلب باقى ماند یکى عوامل معنوى طول عمر و کوتاهى آن؛ دوم نمونه هایى از زندگى پیشوایان ما که از عمرشان کمال <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">بهره بردارى را کردند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مطلب اوّل: در روایات ما به یک سلسله عوامل اشاره شده که در کوتاهى و طول عمر انسان نقش دارند که به عنوان نمونه چند حدیث را ذکر مى کنیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمایند:<br \/>\n«إنَّ الصَّدَقَةَ وَصِلَةَ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ، وتَزِیدان فی الأعمارِ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ انفاق در راه خدا و صله رحم خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى کند».[۳۲]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">همان حضرت فرموده اند: یکى از پیامدهاى سوء زنا در دنیا این است که از عمر انسان مى کاهد.[۳۳]<br \/>\nامام باقر علیه السلام فرموده اند:<br \/>\n«البِرُّ وَصَدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیانِ الفَقْرَ ویَزیدانِ فی العُمُرِ ...<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته، عمر را زیاد مى کند».[۳۴]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت شده است که:<br \/>\n«اکْثِرْ مِنَ الطَّهُورِ یَزِدِ اللَّهُ فى  عُمرِکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ همیشه با وضو باش، تا خداوند عمرت را دراز گرداند».[۳۵]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام باقر علیه السلام فرموده است:<br \/>\n«مُروا شیعَتَنا بزیارةِ قبرِ الحسینِ بنِ علىّ علیهما السلام فإنَّ إتیانَهُ یَزیدُ فِى الرِّزقِ، وَیَمُدُّ فِى العُمرِ، وَیَدْفَعُ مَدافِعَ السُّوء<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن على علیه السلام فرمان دهید زیرا زیارت آن، روزى را زیاد مى کند، عمر را دراز مى گرداند و بدى ها را دور مى سازد».[۳۶]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام صادق علیه السلام مى فرمایند:<br \/>\n«مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زیدَ فى  عُمْرِهِ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ هر کس خوش <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">نیت باشد، عمرش زیاد مى شود».[۳۷]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و همچنین فرموده است:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأهلِ بَیْتِهِ زیدَ فى  عُمرِهِ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ هر که با خانواده اش نیکوکار باشد، عمرش زیاد شود».[۳۸]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">و فرموده اند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«إن أحْبَبْتَ أن یَزیدَ اللَّهُ فى  عُمرکَ فَسُرَّ أبَوَیکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ اگر دوست دارى خداوند بر عمرت بیفزاید، پدر و مادرت را خوشحال کن».[۳۹]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام سجّاد علیه السلام در دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجّادیه عرض مى کند:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«وَعَمِّرْنى  ما کانَ عُمرى بِذْلَةً فى  طاعَتِکَ، فإذا کانَ عُمرى  مَرتَعاً لِلشَّیطانِ فَاقْبِضْنى  إِلَیْکَ <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">؛ عمر مرا تا وقتى که صرف طاعت تو مى شود دراز گردان و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گشت، جانم را بستان و به سوى خود ببر».<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">***<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مطلب دوم: نمونه هایى از وقت شناسى پیشوایان اسلام:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">پیرمردى بنام «عنوان بصرى» که ۹۴ سال داشت در مدینه محضر امام صادق علیه السلام رسید و مسائلى را از ایشان پرسید، پس از سؤالات با این که کارى نداشت، همانجا نشست، امام علیه السلام دید وقتش بیهوده تلف مى شود فرمود:<br \/>\n«إنّی رَجُلٌ مَطْلوبٌ وَمَعَ ذلِکَ لِی أوْرَادٌ فی کُلّ ساعَةٍ مِن آناءِ اللّیلِ والنّهارِ فَلا تَشْغَلْنِی عَن وِرْدِی؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">من مردى هستم که کار و زندگى دارم، در عین حال در هر ساعتى از وقت هاى شبانه روز، ذکر و عبادتى دارم، مرا از عبادتم باز ندار».[۴۰]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در وقت دیگرى هم بعد از سؤالات، نزد امام علیه السلام نشست، امام علیه السلام به او فرمود:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«قُمْ یا عَبْدَ اللَّهِ عنّی فَقَدْ نَصَحْتُکَ ولا تُفْسِدْ عَلیَّ وِرْدِی فإنّی رَجُلٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">از نزدم برخیز و برو، تو را نصیحت کردم، ذکر و عبادتم را تباه نساز، من مردى <\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">هستم که نسبت به عمر خود بخیل هستم. (یعنى وقتم را نگیر، من براى عمرم ارزش قائلم و نمى خواهم بى جهت مصرف شود).[۴۱]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اباصلت هروى مى گوید زمانى که امام هشتم علیه السلام در سَرَخْس تحت نظر بود،<br \/>\n«فَاسْتَأْذَنْتُ السَّجّانَ عَلَیهِ فقال: لا سَبِیلَ لَکَ إلَیهِ علیه السلام قُلتُ: وَلِمَ؟ قال: لأنّهُ رُبّما صَلّى  فی یَوْمِه وَلَیْلَتِه ألْفَ رَکْعَة وإنّما یَنْفَتِلُ مِن صَلاتِه ساعةً فی صَدْرِ النَّهارِ وَقبْلَ الزَوالِ وعِنْدَ اصْفِرارِ الشَّمْسِ فَهُوَ فی هذِه الأوقاتِ قاعِدٌ فی مُصَلّاه ویُناجِی رَبّهُ؛<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">از زندانبان اجازه خواستم تا با امام ملاقات کنم. گفتند: نمى توانى با امام ملاقات کنى؟ گفتم چرا؟ گفتند: امام علیه السلام نوعاً شبانه روز مشغول نماز است و در یک شبانه روز هزار رکعت نماز مى خواند، فقط ساعتى در آغاز روز و قبل از ظهر، و ساعتى هنگام غروب نماز نمى خواند، ولى در این ساعات نیز در محلّ نماز خود به مناجات و راز و نیاز با خدا اشتغال دارد».[۴۲]<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">در حالات فیلسوف بزرگ ملّا هادى سبزوارى نوشته اند: در دوران جوانى در حوزه علمیّه اصفهان تحصیل مى کرد، و آنچنان به وقتش اهمیّت مى داد که نامه هایى که از وطنش مى رسید نمى خواند تا مبادا خبر ناگوارى در آنها باشد و او را از تحصیل بیندازد، در پایان تحصیل، زمانى که مى خواست به وطن برگردد، نامه ها را باز کرد در یکى از آنها خبر فوت یکى از آشنایان نزدیکش ذکر شده بود، علّامه گفت: خدا را شکر که در آن هنگام از این خبر ناگوار آگاه نشدم تا باعث لطمه به درسم شود.[۴۳]<br \/>\nدر حالات مرحوم آیة اللَّه العظمى  بروجردى نوشته اند که در دوران جوانى گاه مى شد شب سرگرم مطالعه مى شد و آنچنان غرق در مطالعه بود که ناگهان <br \/>\nمؤذن اذان صبح را مى گفت. و در دوران مرجعیّت هم با نظم خاصّى در زندگى و تدریس و مطالعه موفق بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مرحوم شیخ محمد حسن نجفى معروف به صاحب جواهرالکلام که کتاب فقهى استدلال در تمام ابواب فقه است، وقتى به او خبر دادند یکى از پسرانت از دنیا رفت، دست از قلم کشید و کنار جنازه پسر آمد و پس از تلاوت آیاتى از قرآن همانجا به نوشتن جواهرالکلام مشغول شد. امیدواریم خداوند توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم از وقتمان به خوبى استفاده کنیم.<br \/><br \/>\n[۱]( ۱). نهج البلاغه، حکمت ۲۱<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲]( ۱). نهج البلاغه، حکمت ۳<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳]( ۲). بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۳۰۱<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۴]( ۳). غرر الحکم، ح ۱۰۳۴۹<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۵]( ۱). غرر الحکم، ح ۹۶۲۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۶]( ۲). نهج البلاغه، نامه ۴۵<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۷]( ۱). بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۸۳<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۸]( ۲). بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۵۲<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۹]( ۱). تاریخ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۰]( ۲). بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۸<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۱]( ۳). مثیر الاحزان ابن نما، ص ۱۰۵، در کتاب لهوف به جاى عمر بن حسن، عمرو بن حسین آمده<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۲]( ۱). بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۱۰۸<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۳]( ۲). غرر الحکم، ح ۶۷۱۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۴]( ۳). غرر الحکم، ح ۲۷۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۵]( ۱). بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۲۱۱<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۶]( ۲). غرر الحکم، ح ۳۴۰<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۷]( ۳). همان مدرک، ح ۱۳۹۳<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۸]( ۴). همان مدرک، ح ۵۵۲۷<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۱۹]( ۵). اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۰]( ۶). غرر الحکم، ح ۹۰۸۱<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۱]( ۷). میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۲]( ۱). نهج البلاغه، حکمت ۳۹۰<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۳]( ۲). سوره بلد، آیه ۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۴]( ۳). نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۵]( ۱). سوره مریم، آیه ۱۵<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۶]( ۲). تفسیر برهان، ج ۳، ص ۷<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۷]( ۱). سوره احقاف، آیه ۱۵<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۸]( ۲). بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۷۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۲۹]( ۳). کنز العمال، ح ۴۳۴۹۰<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۰]( ۴). غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۹۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۱]( ۵). همان مدرک، ص ۲۵۳<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۲]( ۱). نور الثقلین، ج ۴، ص ۳۵۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۳]( ۲). همان مدرک، ص ۳۵۵<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۴]( ۳). سفینة البحار، ج ۲، مادّه« صدقه»<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۵]( ۴). میزان الحکمه، ج ۶، ص ۵۴۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۶]( ۵). بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۴<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۷]( ۱). بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۴۰۸<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۸]( ۲). امالى طوسى، ص ۲۴۵<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۳۹]( ۳). میزان الحکمه، ج ۶، ص ۵۴۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۴۰]( ۴). بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۲۴ تا ۲۲۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۴۱]( ۱). بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۲۴ تا ۲۲۶<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۴۲]( ۲). عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۸۳<\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">[۴۳]<\/span><\/span><\/p>\n<\/div>\n<\/div>\n<\/div>\n<\/div>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2018-08-25 07:26:08","content_date_event":"2018-08-25 07:26:08","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2018-08-25 07:27:14","content_date_register":"2018-08-25 07:27:14","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":297,"eid":0,"attach_title":"1","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_150_60.webp","300":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_200_80.webp","400":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_200_80.webp","600":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_200_80.webp","900":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_200_80.webp","1200":".\/cache\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486_200_80.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":3363187486,"files":{"original":{"url":".\/file\/95\/attach\/201808\/324574_3363187486.jpg","width":200,"height":80,"size":0}}}]}]]